سلام عزیزانم به وبلاگ خودتون خوش اومدیید

 

معذرت واسه اینکه قسمتی از وبلاگ سیاه

شده از مطالبه





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٦ | ۱:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : مصطفــــــــــــے | نظرات ()

     بگذار که در حسرت دیدار بمیرم

 
 
درحسرت دیدار تو بگذار بمیرم
 
دشواربود مردن و روی تو ندیدن
 
بگذار بدلخواه تو دشوار بمیرم

 بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ 

 در وحشت و اندوه شب تار بمیرم 

 بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب 

 در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم 

 می میرم از این درد که جان دگرم نیست

 تا از غم عشق تو دگر باره بمیرم

 تا بوده ام ای دوست وفادار تو هستم

 بگذار بدانگونه وفادار بمیرم

 





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٦ | ۱:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مصطفــــــــــــے | نظرات ()

گذر زمان....

       

 

 

      ‍ 
        

 

     

هر زمان که بخواهی از کنارت خواهم رفت

تا بفهمی چه باشم چه نباشم ، عاشقم

هر کجا باشم در قلبم خواهی ماند و به عشق تو،

با یاد تو، با عکسهای تو، با مهری که از تو در دلم جا مانده

زنده خواهم ماند...

تا زمانی که نفس میکشی ، نفس میکشم به عشق نفسهایت

که هر نفس آرامش من است ، 

هر نفس امیدی برای زندگی عاشقانه ی من است

وقتی نیستی گرچه سخت است سرکردن با اشکهایی

که میرزد از چشمانم

اما این عشق تو است که به من شوق اشک ریختن را ، 

شوق غم و غصه لحظه های دور از تو بودن ،

 شوق دلتنگی و انتظار را میدهد...

این عشق تو است که به من فرصتی دوباره میدهد

میترسم ، میترسم ، میترسم ! 

یک سوال در دلم مانده که میترسم از تو بپرسم!

میخواستم بپرسم که :

عزیزم هنوز مرا دوست داری؟؟؟؟؟

  
   گفتی که به احترام دل باران باش

 

 

  باران شدم و به روی گل باریدم
 
گفتی که ببوس روی نیلوفر را،
 
 از عشق تو گونه های او بوسیدم
 
گفتی که برای باغ دل  پیچک باش ،
 
 بر یاسمن نگاه تو پیچیدم
 
 گفتی که برای لحظه ای دریا شو،
 
 
 

 دریا شدم و تو را به ساحل دیدم

 

 

 

 

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش ،

 

 

 

 

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم 

 

 

 

 

گفتی که بیا و از وفایت بگذر ،

 

 

 

 

از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم

 

 

 

گفتم که بهانه ات برایم کافیست، 

 

 

 

 معنای لطیف عشق را فهمیدم 

 

 یه عاشق غمگین ، در حسرت شبهای بی ستاره ام 

سخت دلتنگم ، سخت بیقرار و بی تابم ... 

کجاست شانه های گرم و مهربانت ، تا گریه کنم ؟ 

کجاست آن لبخندهای عاشقانه ات تا باز هم دیوانه شوم ؟ 

 چرا دیگر درد دلی برای گفتن نداری ؟ 

چرا اشکهایت را از من پنهان می کنی و حرفی برای گفتن نداری ؟ 

چرا قلب عاشقم را در انتظار چشمانت می سوزانی ؟ 

آنقدر دلتنگ چشمانت هستم که نمی توانم  

در هیچ چشم دیگری نگاه کنم 

آنقدر بیقرارم که هیچ اتفاقی ، دل غمگینم را شاد نمی کند 

برای گریستن ، شانه هایت را کم دارم 

شانه هاییی که بارها و بارها در خواب و خیال ، 

 تکیه گاه دل عاشقم بود..


برایی عاشقی ، نگاههای زیبایت را کم دارم


نگاههایی که تنها دلیل زندگی و عشقم شد..


چرا دیگر برای غصه ها ، اشکها و دلتنگی هایم جوابی  نداری ؟


شب دراز است و من هنوز هم در انتظار نسیم صبح سپید مانده ام

ای دل عاشق و بیقرار من ! صبر کن...

صبر کن  شاید نسیم ، خبری از عشق برایت بیاورد..


ای دل بساز ! شاید قاصدک خبری از یار آورد...


صبر می کنم و عاشق می مانم که

     **خوشبختی از آن عاشقان است...**

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٦ | ۱:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مصطفــــــــــــے | نظرات ()

لیلی

یک شبی مجنون نمازش را شکست بــی وضــــو در کوچـــه لیلا نشســـت 
عشق آن شب مست مستش کرده بود فــــارغ از جـــام الــستــش کــــرده بــــود
ســجـده ای زد بـــر لــــب درگــاه او پــــُر ز لـــیلــا شـــــد دل پـــــر آه او
گـــفت یا رب از چه خوارم کرده ای بــــر صلیب عـــشق دارم کرده ای
جـــــام لیلا را به دسـتـم داده ای وندر این بازی شــکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیـلاســـــت آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم نکن من کـــه مجنونم تو مــــجنونم نــکن
مــــرد ایــــن بـــازیــچـه دیگر نیستم این تو و لـــیلای تو... مــــن نیستم
گــــفت ای دیــوانه لــیلایــــــت منم در رگ پنهان و پـــیــدایـــت منـــــم
ســــالها بــــا جــــور لیلا ســـاختی من کنارت بـــــودم و نـــشناخـــتی
عــشق لــــیلا در دلـــت انـــداختم صد قمــــار عشق یکجا بـــاخـــتم
کـــــردمـــت آواره صــــحرا نـــــشد گفتم عاقل می شوی اما نــشد
سوختم در حسرت یک یـا ربــت غیر لیلا بــــــر نــــیــامد از لــبت
روز و شب او را صـــدا کردی ولی دیدم امشب با مـنی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر می زنی در حــــــریم خانه ام در می زنی
حــــال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش بـــاش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٦ | ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : مصطفــــــــــــے | نظرات ()

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است...
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.
و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.

پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.

معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.


اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.

خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.

فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر.
راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۳ | ٩:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفــــــــــــے | نظرات ()

یادمون باشه...

 

یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم،

چون خرد میشه،

میشکنه،

و آهسته میمیره ...

 یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا،

 کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره...

یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم ...

 یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم

 چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره ...

 یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم

 برو نمیخوام ببینمت

چون زندگیش رو ازش میگیریم ...

یادمون باشه هر موقع خواستیم از کسی جدا بشیم

 بهترین راه اینه که بهش بگی برای همیشه خدانگهدار،

 شاید طرف مقابلت ناراحت بشه

 و قلبش بشکنه ولی بهتر از اینه که منتظر بمونه ...





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۳ | ٩:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفــــــــــــے | نظرات ()

سال تحویل شد و من

تمام دلتنگیهایم را

به جای تو

در آغوش می کشم

چقدر جایت میان بازوانم خالیست

 

 

 

 

 

 

نوروز مبارک.....





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۳ | ۸:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفــــــــــــے | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.