سلام بازدیدکندگان و دوستان عزیزم  امید وارم سال خوبی داشته باشید سال 1392 رو به همتون تبریک میگم این تبریک ساده مارو از صمیم قلب بپزیرید...


Buye baran, buye sabze, buye khak; shakhehaye shoste, baran khorde, pak; asemane abi o abre sepid
barg haye sabze bid; atre narges, raghse bad; naghmeye shoghe prastuhaye shad
khalvate garme kabutarhaye mast,narm narmak miresad inak bahar,khosh behal ruzegar….
“NOROZ” .MOBARAK.







تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/۳٠ | ٤:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفــــــــــــے | نظرات ()

بهار که می آید، دستان باد بوی شکوفه می دهد
جوانه های تک درخت باغچه، با نوازش نسیم جان می گیرند
آرام و آهسته
خدایا، رویش یک دانه تمام عظمت تو را فریاد می زند





تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/٢٥ | ٧:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفــــــــــــے | نظرات ()

 لبخنـد بـزن تـا بـگم چـرا ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


لبخند جذابتان می کند. همه ما به سمت افرادی که لبخند می زنند کشیده می شویم.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org





ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/٢٥ | ٧:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفــــــــــــے | نظرات ()


20 راه جالـب برای تشخیـص عشـق واقـعی 

آیا شما واقعا عاشقید ؟!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گرایش بین زن و مرد در نوع خود میتواند مفید یا مضر باشد. البته بیشتر ما حداقل یک بار در زندگی تمایل قوی را نسبت به فرد مخالف حس کرده ایم، خوب!، این حس در مورد روابط معمولی شاید بتواند موثر باشد ولی در مورد مسئله ی ازدواج اگر بخواهیم تنها با اکتفا به این تمایلات و بدون توجه به معیارهای دیگر روان شناسی، تصمیمی بگیری، ویران کننده است، چراکه نتیجه ای جز رنج، ترس از آینده، تحلیل انرژی و در آخر، در فاصله زمانی کم دچار افسردگی و سرخوردگی می شویم!

در تنهایی و با صداقت کامل با خود به نکات زیر توجه کنید. مطمئنا" در آخر می توانید به این سوال پاسخ دهید که آیا شما واقعا" عاشق هستید یا... ؟!
و دیگر اینکه اصلا نشانه های یک تمایل و گرایش مفید چیست ؟
چطور می توانید بفهمید که شخص مورد علاقه شما همان کسی است که می خواهید ؟!


1.
 با او بسیار راحت هستید، گویی که سالهاست او را می شناسید.

2. 
در بسیاری از موارد با یکدیگر هم عقیده هستید مثل باورهای فردی، ارزشها، اهداف و فلسفه ی زندگی.

3.
 وجود حس تساوی با هم، به طوری که هیچ کدام از شما دو نفر، خود را برتر از دیگری نمی داند.

4. 
از امور روزمره یکدیگر آگاه هستید و در این روابط برای هم حس سرزندگی و شادابی روحی را به ارمغان می آورید.





ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/٢٥ | ٧:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفــــــــــــے | نظرات ()

          


لوئیز رفدفن، زنی بود با لباس های کهنه و مندرس و نگاهی غم آلود وارد خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواربار به او بدهد.

به نرمی گفت: شوهرش بیمار است و نمی تواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند.
جان لانگ هاوس، صاحب مغازه، با بی اعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند.
زن نیازمند در حالی که اصرار می کرد گفت:  آقا شما را به خدا به محض اینکه بتوانم پولتان را پرداخت می کنم.
جان گفت نسیه نمیدهم. 
مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و به گفت و گوی بین آنها گوش می کرد، به مغازه دار گفت: ببین این خانم چه میخواهد، من پرداخت می کنم.
خواربار فروش گفت : لازم نیست خودم میدهم، لیست خریدت کو؟
لوئیز گفت: اینجاست.
صاحب مغازه گفت: لیستت را بگذار روی ترازو و به اندازه وزنش هر چه میخواهی ببر!
لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد، از کیفش تکه کاغذی در آورد و چیزی رویش نوشت و آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ترازو پایین رفت!
خواربار فروش باورش نمی شد. لوئیز از سر رضایت خندید.
مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی دیگر ترازو کرد و کفه ی ترازو برابر نشد! آنقدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند.
در این وقت، خواروبار فروش با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته است!
کاغذ لیست خرید نبود! دعای زن بود که نوشته بود:

ای خدای عزیزم! تو از نیاز من با خبری، آن را برآورده کن





تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/٦ | ۳:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفــــــــــــے | نظرات ()


پسرک رو به مزار دختر ایستاد، برایش از دلتنگیش گفت، از آغوشی که این روزها خیلی هوایش را کرده...
از شوخی های دلنشینش، از چشمان مهربانش، از حرف های نگفته اش، از یک دنیا بغضش... برایش کادو گرفته بود آمده بود تا لبخندش را ببیند!  
هق هق گریه هایش به آسمان بلند شده بود...
پسر: 
برات… کادو… برات یه دسته گل گلایل!… یه شیشه گلاب… و یه بغض طولانی آوردم…! 
تک عروس گورستان!
پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره…!
اینجا کنار خانه ی ابدیت می نشینم و فاتحه میخوانم…
نه  اشک و فاتحه... اشک و فاتحه و دلتنگی
امان… دنیای من! تو خیلی وقته که…
آرام بخواب فرشته کوچ کرده ی من…
دیگر نگران قرصهای نخورده ام… لباس اتو نکشیده ام…. و صورت پف کرده از بی خوابیم نباش…!
نگران خیره شدن مردم به اشک های من هم نباش..!
بعد از تودیگر مرد نیستم اگر بخندم…
اما… تـو آرام بخواب…






تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/٦ | ۳:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفــــــــــــے | نظرات ()

شبی در کنج میخانه گرفتم تیغ در دستم
بگفتم:خالقا! یارب؛ تو فکر کردی که من مستم؟
کجائی تو؟ چه هستی تو؟ چه میخواهی تو از قلبم؟
تو از مستی چه میدانی؟تو از قلبم چه میجوئی؟
تو فرعون را خدا کردی؛ تو شیرین را زفرهادش جدا کردی
سپردی تیغ بر ظالم؛ به مظلومان جفا کردی
به آن شیطان خونخوارت ، تو ظلم ، را عطا کردی
سپس گفتی : نشو کافر، تو فکر کردی که من مستم؟
من آن باده پرستم که در میخانه ات هستم





تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/٦ | ۳:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفــــــــــــے | نظرات ()

اگه می تونه مثل من هرکاری با دلت کنه
اگه می تونه مثل من بدجوری عاشقت کنه
اگه می تونی مثل من وقتی که آروم نداری
یه تکیه گاه امن بشه سر روی شونه اش بزاری
میرم تا خوشبخت شی گلم





تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/٦ | ۳:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفــــــــــــے | نظرات ()

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

امروز هرچقدر بخندی و هرچقدر عاشق باشی از محبت دنیا کم نمیشه
پس بخند و عاشق باش





تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/٢ | ٤:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفــــــــــــے | نظرات ()

بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی . . .

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی . . .

شاکی بشی ولی شکایت نکنی . . .

گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن . . .

خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری . . .

خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری ! خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی . . .

 





تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/٢ | ۳:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفــــــــــــے | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.