تاريخ : | | نویسنده : مدیر

 

 



ای اشک ، آهسته بریز که غم زیاد است   ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است

امروز کسی محرم اسرار کسی نیست   ما تجربه کردیم ، کسی یار کسی نیست . . .





آنجا که توئی ، رهگذری نیست مرا   جز دوری تو غم دیگری نیست مرا

خواهم که به جانب تو پرواز کنم   حیف است که هیچ بال و پری نیست مرا . . .



 

گر محبت ثمرش سوختن و ساختن است

یا به دنبال محبت سر خود باختن است

من به میدان رفاقت گذرم از سر خویش

تا بدانی که این حاصل دوست داشتن است .






باید از عشق بسازم غزلی قابل تو
 غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
 دلی از جنس بهار است که تقدیم تو باد
سبز باشی و دلت خانه ی پاییز مباد .





میان قلب من عشق تو پیداست
 لبانت مثل گل خوشرنگ و زیباست
 مشو غمگین اگر از هم جداییم
 که بی رحمی همیشه کار دنیاست .


کاش امشب عاشقی هم پا می گرفت


تشنگی هم طعم دریا می گرفت

کاش امشب کوچه های منتظر

یک سلام گرم از ما می گرفت

این سکوت تلخ . دنیای من است

کاش دستت . دست دنیا میگرفت

آسمان ابری ترین اندوه را

از دل سنگین شبها می گرفت

پنجره دلتنگ چشمی آشناست

کاش می شد عاشقی پا می گرفت


زندگی یک بازی درد آور است . زندگی یک اول بی آخر است
 زندگی کردیم اما باختیم . کاخ خود را روی دریا ساختیم
لمس باید کرد این اندوه را . بر کمر باید کشید این کوه را
زندگی را باهمین غمها خوش است . باهمین بیش و همین کمها خوش است
زندگی را خوب باید ازمود . اهل صبرو غصه و اندوه بود






دلم با عشق تو عاشق ترین شد
 تمام لحظه هایم بهترین شد
 ولی بی مهریت کار دلم ساخت
 دل تنهای من تنها ترین شد...




به کوه گفتم عشق چیست؟        لرزید.

 

 به ابر گفتم عشق چیست؟        بارید.

 

به باد گفتم عشق چیست؟         وزید.

 

به پروانه گفتم عشق چیست؟     نالید.

 

به گل گفتم عشق چیست؟       پرپر شد.

 

و به انسان گفتم عشق چیست؟

 

 اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟     دیوانگیست!!!






ای که می پرسی نشان عشق چیست   عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
  عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست   عشق یعنی جان من قربان اوست



وقتی از غربت ایام دلـــــم میگیرد

مرغ امید من از شدت غم میمیرد

دل به رویای خوش خاطره ها میبندم

بازهم خاطر تو دســت مرا میگیرد






با تو بودن همیشه پر معناست
 بی تو روحم گرفته و تنهاست
 با تو یک کاسه آب ، یک دریاست 
 بی تو دردم به وسعت صحراست





در دیده ی تو رمز نهانی پیداست 
 در جام نگاه تو جهانی پیداست
 کس ره نبرد درون آن قلعه ی راز
 کز بام و برش تیر و کمانی پیداست


.: Weblog Themes By BlackSkin :.