اش میدیدم چیست انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

اه وقتی تولبخند نگاهت را میتابانی
بال مژگان بلندت را میخوابانی...
من در ان لحظه که چشم تو به من مینگرد
برگ خشکیده ی ایمان را در پنجه ی باد
رقص شیطانی خواهش را در اتش سبز
نور پنهانی بخشش را در چشمه ی مهر
اهتزاز ابدیت را میبینم
بیش ار این سوی نکاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش میگقتی چیست
انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

 


برایم مهم نیست دوباره برگشته ای و هر جور هست میخواهی همان باشم که بودم ولی نمیتوانم دیگر دوستت داشته باشم.و تمام وجودم سرشار از تنفر است .

از تو  متنفرم حتی اگر اندازه تمام ستاره های آسمان هم دوستم داشته باشی

برایت آرزوی مرگ نمیکنم چون باید بمانی و خوشبختی من و بد بختی خود را ببینی .

منتظر ان روز هستم.

مانند روزی که رفتی و گفتی دیگر باز نمی گردی.

 

 

   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


کاش می دیدم چیست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاریست! صدای قلب تو را ،پشت آن حصار بلند همیشه می شنوم من در آن لحظه که صدای موسیقی احساس تو را می شنوم برگ خشکیده ی ایمان را در پنجه باد رقص شیطانی خواهش را در آتش سبز! نور پنهانی بخشش را در چشمه ی مهر می بینم..... کاش می گفتی چیست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاریست

 

   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

جای من خالیست   جای من در عشق   جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار    جای من در شوق تابستانی ان چشم    جای من در زندگی خالیست   جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می گفت   جای من در گرمی دستی که با خورسید نسبت داشت   جای من در نمره های بیست   جای من خالیست

   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


با تو هستم
تویی که رویت را  از من بر میگردانی
به چشمانم نگاه کن
اشکهایم هنوز خشک نشده اند
از چه میترسی  ,من گناهت را بخشیده ام
هنوز آنقدر عاشقت هستم که هیچ کینه ای از تو به دل ندارم
تو را به خدا سپرده ام ,نه نگران نباش نفرینت نمی کنم
برایت دعا ی خیر میکنم
دعا میکنم که خدا هم ترا ببخشد وتنهایت نگذارد
دوست ندارم تو هم مثل من طعم تلخ تنهایی را حس کنی
دوست ندارم تو هم مثل من شکستن قلبت را تجربه کنی
پس هرگز نفرینت نخواهم کرد وترا به خدا خواهم سپرد
تا در پناه او به زندگیت ادامه دهی .در کنار هر کس وهر چیز که دوستش داری
به چشمانم نگاه کن , آنها را به خاطر بسپار
آنها همیشه نگران تو هستند

   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

 

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

 

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنها تر از من می روی

 

آرزو دارم تو هم عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را....

 

   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

غروب

 

یک اتفاق سرخ به اندازه ی غروب

داغ از تنور سینه ی تب کرده ی جنوب

تاراج یک مترسک و هربار یک کلاغ

از من نمانده هیچ به جز تکه های چوب

زیباترین گناه من اینجا جهنم است

من متهم به عشق تو، یک اتهام خوب

از دور دست حادثه، ماری مرا گزید

زهری که بی تو در تن من میکند رسوب

من روبروت هستم، از پشت سر بزن

روی صلیب ساعت خود قلب من بکوب

با تیک تاک قلب تو من کوک میشوم

حالا که رفته است، همه، لحظه های خوب

 

 

   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 


رفتی دوباره همچو تو ای یار هرگزم . . .

شور و دل و دماغ به اصرار هرگزم . . .
بر هر که می رسم ز تو می پرسم و هنوز
حتی نبوده یک نفر انگار هرگزم . . .
حسی شبیه خستگی از انتظار و باز
چشمان من به راه و دیدار هرگزم . . .
وقتی تو بار خود به سفر بستی ای عزیز
گفتم که "عشق نیست به اجبار" هرگزم . . .
بعد از تو من هنوز اسیرم و چاره ای
گر بوده ، من هنوز. . . و هر بار. . . هرگزم . . .
آن روزهای ناب گذشته ولی چه زود !
من ، خاطرات ، حسرت و تکرار هرگزم . .

   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


ی نگاه مهر تو آینهء فردای من 

 رنگ چشمانت عسل ریز است ای دریای من

مثل گلهای سحر مثل کبوترهای عشق 

 غرق شادی می شود با یاد تو رویای من

نو بهار زندگی یک فصل از غمهای توست

من غمت را دوست دارم ای گل زیبای من

کاش می شد زندگی را عشق را مهربانی را 

 هدیه میدادم به تو ای عشق بی همتای من

   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود...
با تعجب به ماهی نگاه میکرد...
با خود میگفت: سقف قفسش که شکسته پس چرا پرواز نمیکند!؟؟؟

   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


همچو نی می نالم از سودای دل

 

آتشی در سینه دارم جای دل

من که با هر داغ پیدا ساختم

سوختم از داغ نا پیدای دل

همچو موجم یک نفس آرام نیست

بس که طوفان زا بود دریای دل

دل اگر از من گریزد وای من

غم اگر از دل گریزد وای دل

ما ز رسوایی بلند آوازه ایم

نامور شد هر که شد رسوای دل

گنج منعم خرمن سیم و زر است

گنج عاشق گوهر یکتای دل

در میان اشک نومیدی رهی

خندم از امید واری های دل

   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

انده ام میان رفتن و ماندن میان خاطره ساختن و خاطره شدن
میان دلواپسی مادرم و اشکهای تو می بینی چه ساده قصه میشوم


تو فقط نشسته ای و برای شبهای من لالایی میخوانی


با چه زبانی بگویم که من بزرگ شده ام مادر...!


به فکر لباس عروسم باش !


اشکهایت را پاک کن


دنیا ارزش گریستن ندارد...!

   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یکی آمد که دنیایش شروعی تازه در من بود

پر از احساس موسیقی، شبیه لحن سوسن بود

ردیف آرزوهایش کمی تا قسمتی ابری

نگاه ساده اش اما،همیشه صاف و روشن بود

حریم پاک مریم را به کرکس ها نمی بخشید

برایش ناز سنجاقک، همیشه سهم لادن بود

به زخم گل نمی خندید،مهتابی تر از شب بود

همیشه بود، و می آمد ولی از جنس رفتن بود

شبی در شعر من گم شد،کسی که با غزل آمد

همان عزیزی که دنیایش شروعی تازه در من بود

شبی در عالم مستی نشستم گریه ها کردم

برای این دل خسته ی عشقم شبی تا صبح دعا کردم

دعا کردم که مهرش برود از دل من

ولی آهسته می گفتم ، خدایا اشتباه کردم

   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 


سحر کرشمه چشمت به خواب می دیدم         زهی مراتب خوابی که به ز بیداری است                                       
                                                    ........................

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند زمن           ور بگویم دل بگردان روبگرداند زمن

                                                     ........................

او بخونم تشنه و من بر لبش تا چون شوم          کام بستانم از او یا داد بستاند ز من

                                                  .........................

رواق منظر چشم من آشیانه ی توست           کرم نما فرودآ که خانه خانه ی توست

                                                ..........................

بر آن چشم سیه صد آفرین باد                   که در عاشق کشی سحر آفرین است

                                                ..........................

 

 

   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 درختی که بروید در باغ

   نه درختی که برقصد دلشاد

  آن درختم که بگرید با ابر

  آن درختم که بناله در باد

   آن درختم که زدیدار نسیم

 برگ برگش کشد از دل فریاد

 آن درختم که در این دشت سیاه

   روز و شب مویه کند با مجنون

 همه دم ناله زند با فرهاد

 آن درختم .

 

   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


بی تو هیچم هیچ همچون سال بی ایام خویش
بی تو پوچم پوچ همچون پوست بی بادام خویش
ای تو همچون غنچه عطر عصمتم را پاسدار
ای پناهم داده در خلوتگه آرام خویش
ای تو روشن تر ز هر مقیاس با دیدار تو
دیده ام صد کهکشان خورشید را در شام خویش
ای تو در من هر چه هستی ای تو در من هر چه شور
خون تاکستان هستی کرده ام در جام خویش
عطر نرگس های چشمم با نسیم هر نگاه
تا بهار سبز چشمت میبرد پیغام خویش
در تو خواهم خفت همچون قطره در دریای ژرف
در تو خواهم جست هم آغاز و هم فرجام خویش
در خزان عمرم و در سینه پروردم بهار
در شگفتم از شکفتن های بی هنگام خویش

 

   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در تنم جاری است صد ها چشمه ی نور سرخ وسبز
با تو دارم نشئه ی رنگینی از اوهام خویش
آشنای پیکرم دستی به جز دست تو نیست
گرچه نام دیگری را بسته ام بر نام خویش

 

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو

گاه میاندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کسی میگوید

آنزمان که خبر مرگ مرا میشنوی

روی خندان تو را کاشکی میدیدم

شانه بالا زدنت را بی قید

و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد

و تکان دادن سر

راستی

چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 0:46  توسط tanha  |  31 نظر

زندگی چیدن سیبی است که باید چید و رفت / زندگی تکرار پائیز است باید دید و رفت . . .
.
.
.
در تنور عاشقی سردی مکن ، در مقام عشق نامردی مکن
حرف مردی میزنی مردانه باش ، در سرای عاشقی افسانه باش . . .
.
.
.
سکوت یعنی یه حرف که رو دلمه ، یه اسم که رو لبمه ، یه شرم که تو چشامه و یه ارزو که تو قلبمه ، سکوت یعنی .......
.
.
.
به دریائی گرفتارم که موجش عالمی دارد / که من با دل و دریا و موجش عالمی دارم . . .
.
.
.
یادت همیشه سبز است در خلوت خیالم / خوبم به خوبی تو ، هرچند نپرسی حالم . . .
.
.
.
یک نخ از جامه ارحام تو ما را کافیست / رشته مهری از آن عالم بالا کافیست
گر راضی شوی از من ، همه روزم به شادابی ست / گر نامه ام شود از سوی تو امضا کافیست
.
.
.
عمر من غارت شد ، و غارتگر من دور شد ، من صبوری کردم و غارتگرم مغرور شد . . .
.
.
.
پشت پلکم عکستو نقاشی کردم گلکم ، تو رو میبینم تا وقتی چشم میبندم گلکم
ای پیام این تبسم که رو لبهای منه ، خیلی وقته که به گریه هام میخندم گلکم
.
.
.
هر رهگذری محرم اسرار نگردد ، صحرای نمک زار ، چمن زار نگردد
هرجا که رسیدی مکش طرح رفاقت ، هر کس که به تو یار وفادار نگردد . . .
.
.
.
باید که مهربان بود ، باید که عشق ورزید ، زیرا که زنده بودن ، هر لحظه احتمالیست
.
.
.
زنده باد آن کس که گاهی یادی از ما میکند / از خجالت ما غریبان را غرق دریا میکند
حال ما میپرسد و از مهربانی های خود / این دل رنجور ما را عطر گل ها میکند . . .
.
.
.
جفایت با وفایت هر دو نیکوست / تو را هر جا که باشی دارمت دوست . . .
.
.
.
زدی تیری به قلبم رد نکردم / جدائی را تو کردی ، من نکردم . . .
.
.
.
در انتظار دیدنت به دشت غم نشسته ام / رها نکن دل مرا بیا که دل شکسته ام . . .
.
.
.
تو اگر میدانستی ,که چه زخمی دارد که چه دردی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن ،از من خسته نمی پرسیدی آه ای سرو , چرا تنهایی ؟
.
.
.
روی آن شیشه تبدار تورا"ها" کردم،اسم زیبای تورابانفسم جاکردم،شیشه بدجوردلش ابری وبارانی شد،شیشه رایک شبه تبدیل به دریاکردم، باسرانگشت کشیدم به دلش عکس تورا،عکس زیبای توراسیرتماشا کردم
.
.
.
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست ، و من امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم . . .
.
.
.
ای دوست پای هر گلی خار مشو ، با هر که دم از عشق میزند یار مشو . . .
.
.
.
آنکه باید سوزد و سازد منم...
آنکه دائم بی تو میسوزد منم…
آنکه آتش زد به قلب من تویی…
آنکه خاموش است و میسوزد منم…
.
.
.
نبض لحظه رو نگه دار
نزار عشقمون بمیره
نزار ضربه های ساعت
منو از تو پس بگیره
عقربک های زمونه
خستگی سرش نمیشه
نگو بر میگردی فردا
دل که باورش نمیشه
منو تو قلبت نگهدار
مثل شعله تو زمستون
نزار از تو دور بشم باز
 بی تو قلبم میشه داغون
منو تو قلبت نگهدار
 حرف من یه التماسه
هیچ کسی بجز تو انگار
 قلبمو نمیشناسه
.
.
.
من چی بخونم که تورو به خوبیه خودت بگم؟
چه بخونم که خوبیات حتی نشه یه ذره کم؟؟
هیچکی برام تو نمیشه، تو دنیا تو یه دونه ای
بزار تا دنیا بدونن تو عشق این دیوونه ای
.
.
.
دیشب توی خوابم باز تورو دیدم
صدات زدم اما تو رفتی از خواب پریدم
کاش میشد بخوابم و صبح باشی تو کنارم
ولی اینا همش خیاله تورو ندارم
.
.
.
دست عشق از دامن دل دور باد!
می‌توان آیا به دل دستور داد؟
می‌توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را بی‌گزاره در نهاد ما نهاد
.
.
.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم؟
.
.
.
دلم با عشق تو عاشق ترین شدتمام لحظه هایم بهترین شد. ولی بی مهریت کار دلم ساخت . دل تنهای من تنها ترین شد
.
.
.
هرگز گمان مبر ز خیال تو غافلم ، گر مانده ام خموش ، خدا داند و دلم . . .
 
 




تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۱۸ | ٩:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفــــــــــــے | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.