مجموعه قطعات عاشقانه  

 

 

ای همیشه آغازباخود بهاربیاور

وقتی چون یاس سپیدمقابلم لبخندمیزنی آینده چون نوری درمن میجوشد

تو همۀ نهایت منی ومن بینهایت دوستت دارم...

 


 


به ستوه آمده ام
از این پیله ی تنگ و تاریک !
دلم لک زده برای پروانه شدن
رها کن مرا ... در هوای خود !
بال پریدنم باش
بگذار در هوای تو ...
پروانگی کنم
 



 

خودم را

با تو طناب پیچ می کنم,

و دهانم را

با داغیه لبهایت می بندم

...

عاشقانه ترین گروگان گیری تاریخ را

به نام ما ثبت خواهند کرد...!!!

 

 

شــــــــبگردی می‌کنــــم.

اما صدای نفــــــــــــس‌هایـــت را از پشــــــــت

هیچ پنــــــــــــــجره و دیواری نمی‌شـــــــــنوم

آســوده بخواب نازنیــــــــــــنم

شـــــــــ ــ ـ ـــــــهر در امن و امان اســـــــت

تنها خانه‌ی من اســت که در آتــــش می‌ســـــــــــــــــوزد. ..


 

     

زمان!


بس کند میگذرد برای انان که در انتظارند


بس تند میگذرد برای انان که می ترسند


بس طولانی است برای انان که در اندوهند


و بس کوتاه برای انان که سرخوشند


اما


ابدی ست برای انان که عاشقند


  
 

   

در مهربانی ِ نگاهت

ذوب می شود یخ احساسم

با تو

می توان آسود

در انتهای راهی که به بن بست رسیده است

و بالا رفت

از دیوار روزمرگی ها

و نترسید

از آنچه پشت دیوار است.

 

 


 

مرد من

هستی من

تو خود میدانی چگونه قلبم را تسخیر کرده ای

ذره ذره عاشقم کردی

ذره ذره در لا به لای دریچه های قلبم رخنه کردی

همین حالا که مینویسم چقدر دلتنگتم

دلتنگ نگاه کردنت

دلتنگ بوییدنت

اما تو همین جایی

درست وسط نیمکره های قلب من

امشب تا صبح در آغوش تو می خوابم

و حرفهای دلم را در گوش تو همچون لالایی زمزمه میکنم

آغوش گرمت را برویم باز کن

آغوشت امن ترین جای دنیاست برای من

من مال توام فقط مال تو

تو مال منی فقط مال من

دوستت دارم فرشته ی زمینی

 

 


   

باز باران بارید

خیس شد خاطره ها

مرحبا بر دل ابری هوا

هر کجا هستی باش

اسمانت آبی و تمام دلت از غصه دنیا خالی...

 

از روزهای عاشقی

تا هنوز

هر روز

دلتنگ تو می شوم

دلتنگ که می شوی

شعری از من

برای دلت

بخوان

.

.

.

 



 

یک روز می بوسمت

روز که باران می بارد ،

یک روز که چترمان دو نفره شده ،

یک روز که همه جا حسابی خیس است

یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ ،

آرام تر از هر چه تصورش را کنی ،

آهسته ، می بوسمت ...

یک روز می بوسمت !

هر چه پیش آید خوش آید !

حوصله ی حساب و کتاب کردن هم ندارم !

دلم ترسیده ،

که مبادا از فردا دیگر « عشق من » نباشی .

آخر ، عشق سه حرفی کلاس اول من ،

حالا آن قدر دوست داشتنی شده

که برای خیلی ها سه حرف که سهل است ،

هزار هزار حر

یک روز می بوسمت

به قول شاعر :

عشق کلاس اول ،

تنها سه حرف است ،

اما کلاس آخر ،

عشق هزار حرف است ... .

یک روز می بوسمت !

فوقش خدا مرا می برد جهنم !

این شعر برام خیلی اشناست

فوقش می شوم ابلیس !

آن وقت تو هم به خاطر این که

یک « ابلیس » تو را بوسیده ،

جهنمی می شوی !

جهنم که آمدی ،

من آن جا پیدایت می کنم

و از لج خدا هر روز می بوسمت !

وای خدا !

چه صفایی پیدا می کند جهنم ... !

یک روز می بوسمت !

می خندم و می بوسمت !

گریه می کنم و می بوسمت !

یک روز می آید که از آن روز به بعد ،

من هر روز می بوسمت !

لبهایم را می گذارم روی گونه هایت ،

و بعد هر چه بادا باد : می بوسمت

تو احتمالا سرخ می شوی ،

و من هم که پیش تو همیشه سرخم

 

سر گشته ام

از این همه راهی که ندارم

گاهی که تو را دارم و گاهی که ندارم

من مانده ام و لایق تیغی که نبودم

من مانده ام و فرصت آهی که ندارم

 


 

من

تو را

برای شعر

برنمی گزینم،

شعر

مرا

برای تو

برگزیده است.

در هشیاری به سراغت نمی آیم؛

هر بار

از سوزش انگشتانم درمی یابم

که باز

نام تو را می نوشته ام.

 

این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز!

این عشق تو سرپناه آخر من است ، و این دوست داشتنت ، تنها امید بودن من است...

بدون تو حرفی برای گفتن نیست به جز یک کلام : آن هم کلام آخر : خدانگهدار زندگی!

بدون تو جایی برای ماندن نیست و هیچ راهی برای زنده بودن نیست....

چشم به راه تو میباشم در این جاده زندگی ، با پاهای خسته و دلی پر از امید!

وقتی غروب می شود و تو نمی آیی دلم پر از خون می شود و چشمهایم پر از اشک...

باز به انتظار طلوع و آمدنت مینشینم ، دلم میخواهد آن لحظه

همچو خورشید در آسمان قلبم طلوع کنی ....

ای وای از فردا... و وای از آن روزی که آسمان ابری و دلگرفته باشد ....

آن زمان خورشیدی در آسمان نیست ، و باز باید به انتظارت نشست ....

نشست و گریست با همان دل پر از خون ، با آن پاهای خسته و قلبی شکسته....

این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز!

این عشق تو سر پناه آخر من است و این غروب آغاز دلتنگی های من است ....

بدون تو جایی نیست برای ماندن ، بدون تو باید سفر به آن سوی دنیا کرد....

آری این کلام حرف آخر من است :

بـــــــــــدون تــــــــو هرگــــــــــز!

 





تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۱۸ | ٩:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفــــــــــــے | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.