*_-دیـــشـــب در خـــواب-_*

دیشب در خواب ناگهان خدا در گوش من گفت:

تو را چه به عشق. . .

گفتم چرا؟

گفت تو خوابی و عشقت در آغوش دیگریست  . . .

لبخندی زدم و گفتم :

خدایا این مخلوق توست . . .

شاید تو خوابی که خبر از رسم دنیایت نداری . . . 

برگرفته از وبلاگ:خاطرات خش دار

 

/ 18 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
autumn

زن مانند شیشه ظریف و شکستنی است هرگز توان مقاوت او را نیازمایید زیرا ممکن است شیشه ناگهان بشکند

autumn

عشق فراموش کردن نیست بخشیدن است گوش کردن نیست درک کردن است دیدن نیست احساس کردن است جا زدن کنار کشیدن نیست صبر کردن و ادامه دادن است

autumn

بازی تمام شد... توبردی... حالا نقابت را بردار!!!! بگذار ببینم، زندگی ام را... به که باختم....!!

autumn

سلام داداش مصطفی آپم

autumn

چترها را باید بست. زیر باران باید رفت. فكر را، خاطره را، زیر باران باید برد. با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت. دوست را، زیر باران باید دید. عشق را، زیر باران باید جست. زیر باران باید با زن خوابید. زیر باران باید بازی كرد. زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر كاشت زندگی تر شدن پی در پی ، زندگی آب تنی كردن در حوضچه "اكنون"است.

میلاد

اونایی که از لبخندت میخندن بهترین آدمای زندگیتنن...اونا رو اذیتشون نکن...

میلاد

اونایی که از لبخندت میخندن بهترین آدمای زندگیتنن...اونا رو اذیتشون نکن...

محمد طبا

سلام داداشم خوبی؟چه خبرا؟داداش یه خواهشی دارم حالا که من اومدم به وبلاگ قشنگت و بهت احترام گذاشتم ...تو هم بیا چت رومم..باشه داداشم؟چون تازه افتتاح شده جمعیتش کمه پس بیا منتظرتم...http://hammihanchat.ir

ساحل

سلام وبت زيباست يه سر به منم بزن خوشحال ميشم